خرید بک لینک
و در کسلکنندهترین عصر آخرین روز یک تعطیلات طولانی تیر آخر بر پیکر بیجان وی شلیک شد. این میتوانست اولین جملهی یه داستان باشد. یک شروع خوب. در تاریکروشنای اتاق مورد این سوال واقع گرفت: « چرا این چندروز هیچکدوم از دوستات نیومدن ببرنت بیرون؟» تیر شلیک شده بود. اما باید همزمان که دستش را با فشار روی زخم نگه میداشت تا خون به بیرون نجهد، با خونسردی مورد انتظاری هم به این سوال پاسخ میداد: «کار داشتن.» کوتاه و موجز. به نظرش در آن لحظهی دردناک بهترین پاسخ بود. بهترینی که میتوانست ادامه مکالمه را پایان بخشد. یا حداقل احتمال آن را بکاهد. چون با تیر دیگر

برچسب: نویسنده: آریا فرهادی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 10:56

میپرسه خوبی؟ میگم آره جز کمی درد و افسردگی خونه نشینی مشکل دیگهای ندارم. آخ چقدر دلم تنگ شده برای پاییز گردی. اما خب دارم مدارا میکنم. بیشتر کتاب میخونم تا بگذره ... دیشب از سر بیکاری داشتم نوشتههای وبلاگی که حذف کردم رو میخوندم. مشخصه که قبل حذف یه نسخه ازش برداشتم. عجب حالی، عجب حرفایی، عجب قلمی!!! فکر کردم اگر خودمو بکشم هم الان نمیتونم کلمات رو با اون اعتماد به نفس ردیف کنم. بعد خوردم به پستی که بعد از غیبت صغری نوشته بودم. کمپینی که یکی از بچههای همینجا تشکیل داده بود تا برگردم به نوشتن. دخترکوچولویی که الان مادر شده. برام عجیب بود که بودنم برا

برچسب: غریبه,غریب,غریبانه,غریبه آشنا,غریب آشنا,غریبه و مه,غریبه بهروز وثوقی,غریبه ابی,غریبه شاهرخ,غریبه به انگلیسی, نویسنده: آریا فرهادی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 12:05

خیلی عجیبه که آدم تو هر شرایطی نیاز به آغوش یه دوست رو حس میکنه. هرچقدرم بخوام تنهاتر و مستقلتر باشم، باز این حس نیاز به گرمای یه دوست امن درونم میجوشه. یکی که آخرین چیزی که ازش یادته، لبخندشه ...

برچسب: نویسنده: آریا فرهادی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 9:22

حدود دوماه پیش شروع شد. حسش شبیه این بود که با سرعت بالا به یه دیوار بتنی برخورد کنی. دلایل هم البته زیاد بود. اما تو اون لحظات فقط میدونستم تنها چیزی که میتونه کمکم کنه اینه که اول خودمو دوست داشته باشم. یعنی میدونستم تنها راه نجاتم، خودمم. اما از خودم ناامید بودم. از اینکه میدیدم مدام اشتباه میکنم تو زندگیم. حس میکردم نمیتونم خودمو دوست داشته باشم. همش منتظر بودم یکی بیاد دستمو بگیره و بلندم کنه. اما انتظار بیهودهای بود. این رو هم میدونستم. بعد از کلی کش و قوس که کم هم دردناک نبود، به طور اتفاقی تو مسیری که دنبالش بودم قرار گرفتم. یه روز برگ

برچسب: دوست داشتن خویشتن, نویسنده: آریا فرهادی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 5:28

صفحه بندی